محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2689
تاريخ الطبرى ( فارسي )
او را غسل دادند و در سه جامه كفنش كردند كه پيراهن جزو آن نبود . حسن نه تكبير بر او گفت . آنگاه حسن شش ماه خلافت كرد . و چنان بود كه على از اعضاء بريدن منع كرده بود ، گفته بود : « اى بنى - عبد المطلب نبينمتان كه در خون مسلمانان غوطه زنيد و گوييد : امير مؤمنان را كشتهاند ، امير مؤمنان را كشتهاند ، هيچكس بجز قاتل من كشته نشود ، اى حسن بنگر اگر من از اين ضربت جان دادم ، ضربتى در مقابل اين ضربت بزن . اعضاى اين مرد را مبر كه از پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم شنيدم كه مىگفت : از اعضا بريدن بپرهيزيد و گرچه در مورد سگ گزنده باشد » و چون در گذشت ، عليه السلام ، حسن ، ابن ملجم را پيش آورد كه با وى گفت : « يك كار مىكنى ؟ به خدا هرگز با خدا پيمانى نكردهام كه وفا نكنم . به نزد خطيم با خدا پيمان كرده بودم كه على و معاويه را بكشم ، يا در اين راه جان بدهم . اگر مايلى مرا با معاويه واگذار و به نام خدا تعهد مىكنم كه اگر نكشمش يا كشتمش و زنده ماندم پيش تو آيم و دست در دست تو نهم » حسن گفت : « به خدا نه ، تا جهنم را معاينه بينى » پس او را پيش آورد و بكشت و كسان جثهء او را بگرفتند و در حصيرها پيچيدند و به آتش سوختند . برك بن عبد الله در آن شب كه على ضربت خورد در كمين معاويه نشست و چون بيامد كه نماز صبحگاه كند با شمشير به دو حمله برد ، شمشير به ران وى خورد ، برك دستگير شد و گفت : « خبرى به نزد من هست كه ترا خرسند مىكند اگر با تو بگويم سودم مىدهد ؟ » گفت : « آرى » گفت : « يكى از ياران من در همين وقت على را كشته » گفت : « شايد به او دست نيافته »